تبليغاتX
آینده زود به گذشته تبدیل میشه
دارم زور میزنم بشه طنز ولی نمیدونم چی درمیاد...
به نام یکتا پروردگار من و تو

سلام

ببخشید بابت اینکه خیلی وقته نبودم ببخشید بابت اینکه اونروز مطلب نوشتم که به حساب خودم ا کنم و کارتم تموم شد ببخشید بابت اینکه  هر وقت خواستم بیام نت و برای همه کامنت بذارم گفتن:مگه تو درس نداری پاشو ببینم ببخشید بابت اینکه خسته ام ببخشید بابت اینکه شاید دیر به دیر ا کنم از این به بعد ببخشید بابت اینکه این مطلب سبکش شاید براتون تکراریه ببخشید از اینکه رک و روراست بهتون میگم حوصله خودمو هم ندارم چه برسه به شما ببخشید بابت اینکه بهتون دوروغ گفتم که شونزده  سالمه و ببخشید بابن اینکه احتمالا به خاطر بچه بودنم من تو جمعتون اضافیم ببخشید بابت اینکه من انتظار کامنت دارم از دوستای ولاگیم  که خیلی هم بهم لطف دارن ببخشید بابت اینکه حرفام رنگ و بوی شعار گرفته شاید ببخشید بابت اینکه هیچ تنوعی تو مطالبم نیست و ببخشید بابت اینکه موضوع خاصی رو دنبال نمیکنم تو وبم ببخشید منو واسه اینکه درد دلام تلنبار شده و یه ریز دارم حرف میزن ببخشید بابت اینکه احساس میکنم روز و شبم تکراریه و به عنوان زندگی تو قرن بیست و یک خودمو خفه کردم و تنبل شدم به تمام معنی ببخشید که الان از دست زمین و زمان شاکیم و تنها چیزی که ارومم میکنه هوای خنک حیاطمونه و درد دل کردن با شما اره همین  شما چون تنها کسای هستسد که شاید بعضیاتون حرفامو بشنوید و نگید این دیگه چی نوشته بگید اره درکش  میکنم ببخشید  و باز دوباره ببخشید ....

اخیییییییییییییییش دلم خنک شد همشون تو دلم جمع شده بود و هیشکی نبود که اینارو بهش بگم و حالا که گفتم راحت شدم

تازه داریم باب ها رو یاد میگیریم و من تازه میفهمم که چه قدر زبان عربی تو زبونمون وارد شده و چه قدر از این بابت ناراحتم پنج شنبه هفته اینده شب شعر داریم اسم  شب شعرو ورداشتن گذاشتن کتیبه یکی نیس بگه اخه بنده های خدا جلوی عربی_فارسی حرف زدن مردم رو نمیتونی بگیری چرا اسم عربی میذاری رو شب شعر اینقدر اعصابم از این کارشون خورد شده بود که میخواستم بگیرم خفشون کنم

راستی بچه ها میخواستم یه کم از قیصر امین پور بگم خدا رحمتش کند یکی یه صلوات بفرستین براش برای فوتش خیلی زود بود دخترش گناه داره البته خب احتمالا درکش خیلی بالاست چون وقتی بهش تسلیت میگن میگه  مرگ پدرم نیست که ناراحتم میکنه این ناراحتم میکنه که اون سالای اخر عمرشو خیلی زجر کشی

میگفتن خیلی ادم خاکی و مهربونی بوده...و طبق معمول ما ادما وقتی کسی میره به یادش میفتیم پس همین جا میگم که قول میدم به یاد ادمای زنده باشم همیشه و بازم ببخشید بابت همه چیز...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 15:34  توسط شیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان من شیده هستم.16 سالمه
روزی که این وبلاگو ساختم بدجوری حالم گرفته بود ...ولی خب دلتنگی هم یه حدی داره
این وبلاگ دوست منه باهاش راه بیاید .بااااااااااااش؟بای تا بعد

نوشته های پیشین
هفته سوم دی 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
پیوندها
تایماز گلوله یخ
شکوفه اشک پاییز
زوج شیک پوش(آیسان و بابک)
جدی نگیر...!!(سلی)
گروه انسان های سبز بدون مرز
اندیشه های کپک زده(حنانه)
ارمغان زمان فشمی
یادداشت های یک دختر خبرنگار(ارمغان)
جایی برای نوشتن(شینا و میلاد)
دست دوم (بهمن مهران)
عاشقانه یا پر از نفرت(بردیا)
به هیچ عنوان (مهدی استاد احمد)
مجله 40چراغ(جونم برای این مجله در میره)
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود!(مادر یک بچه)
تقصیر من نبود(نیلو)
خاطرات یک چرنده+فیلم با نون اضافه(بابی)
محمدرضا حسینی(ما یک نفر)
طنزدونی(مجتبی نخعی غرغرو)
مجید مهجور(کاریکاتوریست)
سایت بلاگفا
خدا جون یه کمی وقت داری؟(نیوشا)
کامران نجف زاده
مهسا گوگولی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM