تبليغاتX
آینده زود به گذشته تبدیل میشه - نینی ماهان
دارم زور میزنم بشه طنز ولی نمیدونم چی درمیاد...
سلام

امروز نه دیروز هم نه پریروز نوه ی داییم به دنیا اومد حدودا  یک ماه زودتر به دنیا اومد وگرنه روز تولدش با

 روز تولد من یکی میشد.

تولد تولد تولدش مبارک

زنگ زدیم خونه داییمینا تبریک بگیم .صدای ونگ زدنش تا اینجا میومد.

یه ونگی میزد انگار نه انگار نارسه بگین ماشاا... بچمون چشم نخوره  اسپند(همون اسفند)دود کنید

براش

میگن شده شکل داییش من که هنوز ندیدمش انقد نینی دوس دارم چون تو خانواده کلهم من بچه و نوه

 اخرم البت فقط بچه اخرم وگرنه از دو طرف (هم از خانواده مادری هم از خانواده پدری )یکی مونده به

اخریم . خلاصه که خیلی نینی دوست دارم .

و من در همین راستا با مذاکراتی که با مامان خانوم و اقا بابا انجام دادم و البته با اجازه نامه ی عمه

 جونم  چند روز یش تشریف بردم مهد کودک عممینا عمه ی من یه مهد کودک خوشگل داره اینقد

خوشگل بود پر از چیزای رنگ رنگی کاشکی میتونستم برم مهد کودک یه عالمه  نینی اونجا بود ولی من

 نرفتم تو اتاقشونا فقط از دور نیگاشون کردم یه بچه بود اسمش متینا بود واااااااااااااااااااااای تپلو بود ناز بود

 خلاصه خوشگل بود خیلی چهار تا و نصفی  دندون داشت .چون یکی از دندوناش نصفش در اومده بود.

 دیگه یه  بچه دیگه هم بود که چشمتون روز بد نبینه از قضا روز اولی بود که اورده بودنش مهد و باز دوباره

 چشمتون روز بد نبینه از من خوشش اومده بود و از اولش ونگ زد تا اخرش و باید این نکته رو هم

خدمتتون عرض کنم که دم گوش بنده این عمل بسیار بسیار گوش نوازرو انجام میدادن

و من طی این سفر علمی یک مطلب بسیار مهم را نیز کشف کردم که کار با بچه ها مخصوصا تو سن ۳

تا ۴ ساله صبر ایوب میخواد

 تمام اسباب بازی هایی رو که با گنج قارون میشه خرید لازم دارین

و عمر نوح رو هم جهت برخی مسایل احتیاجناکید.

از من به شما پیشنهاد بچه کمتر زندگی بهتر ...

باااااااااااااااااااااااش؟بای تا بعد

(اگر اومدید اینجا و نظر ندادین انشا... که یک عدد نینی که اب میوه خورده و هنوز پوشکش نکردن رو بذارن کنارتون...)

============================================================

مصرع های این بیتو از اول به اخر و از اخر به اول  بخونید به نکته مهمی میرسید به جون خودت:

شکر بترازوی وزارت برکش

                        شو همره بلبل بلب هر مهوش

(این شعر مال زمانی که مثلا به نام خدارو مینوشتن بنام خدا اینم یه راهنمایی)

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 14:14  توسط شیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان من شیده هستم.16 سالمه
روزی که این وبلاگو ساختم بدجوری حالم گرفته بود ...ولی خب دلتنگی هم یه حدی داره
این وبلاگ دوست منه باهاش راه بیاید .بااااااااااااش؟بای تا بعد

نوشته های پیشین
هفته سوم دی 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
پیوندها
تایماز گلوله یخ
شکوفه اشک پاییز
زوج شیک پوش(آیسان و بابک)
جدی نگیر...!!(سلی)
گروه انسان های سبز بدون مرز
اندیشه های کپک زده(حنانه)
ارمغان زمان فشمی
یادداشت های یک دختر خبرنگار(ارمغان)
جایی برای نوشتن(شینا و میلاد)
دست دوم (بهمن مهران)
عاشقانه یا پر از نفرت(بردیا)
به هیچ عنوان (مهدی استاد احمد)
مجله 40چراغ(جونم برای این مجله در میره)
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود!(مادر یک بچه)
تقصیر من نبود(نیلو)
خاطرات یک چرنده+فیلم با نون اضافه(بابی)
محمدرضا حسینی(ما یک نفر)
طنزدونی(مجتبی نخعی غرغرو)
مجید مهجور(کاریکاتوریست)
سایت بلاگفا
خدا جون یه کمی وقت داری؟(نیوشا)
کامران نجف زاده
مهسا گوگولی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM